۱۳۹۴ فروردین ۷, جمعه

Passion

امروز یک ارائه گروهی داشتیم که توش من نقش یک معلم زبان انگلیسی رو بازی می کردم. ارائه موفقی بود؛ وقتی تمام شد مخاطبین م برام دست زدن.
بعد از کلاس رفتم توی حیاط پشتی دانشگاه، اشک هام رو رها کردم، و دل تنگی م برای همه اون هایی که روزگاری توی کلاس های زبان من نشسته بودن رو بی هیچ هراسی در آغوش گرفتم. 

هیچ نظری موجود نیست: